مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
284
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
نمىداشت ، و تنها از وى مىخواست كه آنها را پنهانى انجام دهد تا رسوا نشود و دشمنان از او بد نگويند و دوستان دلگير نشوند . روزى خطاب به او چنين گفت : فرزندم نبايد كه آرزوها و خواستههايت را از راهى برآورده سازى كه شخصيت و قدر و منزلت تو را از بين ببرد و دشمنان از تو بد بگويند و دوستان دلگير شوند . آنگاه گفت : من ابياتى را برايت مىسرايم و تو آنها را فرا بگير و به ذهن بسپار ؛ پس اين اشعار را خواند : انصب نهاراً فى طلاب العلا * واصبر على هجر الحبيب القريب حتى اذا الليل أتى بالدجى * واكتحلت بالغمض عين الرقيب فبا شر الليل بما تشتهى * فانما الليل نهاد الاريب كم فاسق تحسبه ناسكا * قد باشر الليل بامر عجيب غَطَّى عليه الليل استاره * فَبات فى امن وعيش خصيب ولذة الاحمق مكشوفة * يسعى به كلّ عدو مريب « 1 » روز را در پى برآوردن آرمانهاى بلند خويش باش و بر دورى يار نزديك شكيبا باش هنگامى كه تاريكى شب فرا رسيد و خواب چشم رقيب را در ربود . شبانگاه هر چه خواهى كن كه شب ، روز هوشياران است . چه بسا فاسقى كه پارسايش مىپندارى ؛ و او شب دست به كارى شگفت مىزند . شب بر او پرده افكنده است ؛ و او در عيش و ناز و نعمت به سر مىبرد . كامرانى نادان ، آشكار است ؛ دشمنان بدگمان همه از او بد مىگويند . گويى كه معاويه از تجربهء كارهاى پنهانى شبانه خودش براى يزيد سخن مىگويد ! هنگامى كه معاويه قصد گرفتن بيعت مردم براى يزيد را كرد ، از زياد خواست كه از مسلمانان بصره بيعت بگيرد . پاسخ زياد به او چنين بود : هنگامى كه مردم را براى بيعت با يزيد فرا بخوانيم چه خواهند گفت ؟ در حالى كه وى با سگها و بوزينهها بازى مىكند ، لباس رنگى مىپوشد ، دايم الخمر است و در مجالس طرب حاضر مىشود . . . « 2 »
--> ( 1 ) - البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 250 . ( 2 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 220 .